در خيالت مثل من پرواز كن تو خود عشقي مرا آغاز كن سرزمين آرزوهايت كجاست امدم در را به رويم باز كن با من از بارون و از شبنم بگو عشق را با قلب من دمساز كن
عشق تو يك اتفاق ساده نيست با نگاهت باز هم اعجاز كن

ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش

ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم
ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم
چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
فقط به خاطر تو

گفتم که دوستت دارم ، گفتی که باور نداری
گفتم این کلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم ، گفتی دلم را نیز باور نداری!
سکوت تلخی کردم و از ته دلم آه کشیدم. مدتی سکوت با چشمانی خیس……
گونه ام خیس شد و قلبم شکسته !
گفتی که تو قلبم را شکستی ، گفتم که قلبت شکسته نشد ، بلکه احساست در هم
شکست،
گفتی سکوت کن میخواهم گریه کنم ، من نیز سکوت کردم و با گریه تو نا آرام شدم و
اشک ریختم!
گفتی بی خیالی از اشکهایم ،چیزی نگفتم ، و باز سکوت و یک آه تلخ!
گفتی کاش که عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه این دردها را دارد .
گفتی خسته شدی از همه کس ، گفتم که صبور باش عزیزم من با تو می مانم.
گفتی خیلی تنهایی ، گفتم کسی که عاشق است تنهایی را نمی شناسد!
و باز گفتی تنهایی ، گفتم کسی که عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او
باشد!
گفتی که این حرفایت تکراری است ، گفتم به جز تکرارش راهی نیست!
گفتی که آغوشم را میخواهی ، گفتم که منتظر بمان عزیزم!
گفتی که شانه هایم را میخواهی ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم!
گفتی که تو از حرفهایم پریشانی ، گفتم حرفی نیست و حرفهایت شکنجه ای بیش
نیست!
گفتی که لبخندی بزن ، گفتم که حس لبخند نیست
گفتم با اینکه این کلمه تکراری است و با اینکه باور نداری باز میگویم که دوستت دارم
چیزی نگفتی و سکوت کردی !
گفتم که دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازیر شد!
و باز چیزی نگفتی و به جای سکوت اینبار تو نیز مانند من اشک ریختی و با بغض و
صدای آهسته گفتی که من نیز تو را دوست می دارم عزیزم، لبخند تلخی بر لبانم
نشست و باز چشمان خیسم خیستر شد!![]()

جوانی موقع عاشقی و خوشی هست شما هم مثل همه عشقی باشید وخوش بگذرانید
اینم یه شعر که خودم با کمک دوستان سروده ام
برای همیشه امروز دور اسمت خط کشیدم
با همه بدی و خوبیت دیگه از تو دل بریدم
تو برام یه قابی که تو چشمام خونه داره
تویی اون قصه کهنه که برام فایده نداره
دلم عاشقت نمی شه اینو خوب بدون همیشه ،
که من از آهن و سنگم ولی تو از جنس شیشه
راه ما با هم یکی نیست ، ما زمین و آسمونیم ،
برو از دلم جدا شو نمیشه با هم بمونیم
برو با خاطره خوش از من خسته جدا شو ![]()
![]()
![]()
برای همیشه امروز دور اسمت خط کشیدم
با همه بدی و خوبیت دیگه از تو دل بریدم
تو برام یه قابی که تو چشمام خونه داره
تویی اون قصه کهنه که برام فایده نداره
دلم عاشقت نمی شه اینو خوب بدون همیشه ،
که من از آهن و سنگم ولی تو از جنس شیشه
راه ما با هم یکی نیست ، ما زمین و آسمونیم ،
برو از دلم جدا شو نمیشه با هم بمونیم
برو با خاطره خوش از من خسته جدا شو
اینه تقدیر منو گریه بسه بی صدا شو
کا ش ازعشق تو می مردم، کاش می مردم
وديگر کسی نگاه عاشقانه ای به من نمی کرد
ديگر نمی خواهم کلمه دوستت دارم را از کسی جزتو
بشنوم دوست دارم تنهاتو مرا دوست داشته باشی
کسی جز تولايق من نيست،من تنها ميتوانم با تو زنده بمانم
ديگر نمی خواهم جزتوبه کسی نگاه بيندازم وعشق بورزم
کاش از عشق تو می مردم
کاش می مردم تابا دلی عاشق،آن هم عاشق توازدنيابروم!
اگر روزی دل من به جزتوعاشق کسی شدآن زمان بدان
که ديگر پايان زندگی من است وپايان داستان عشق......
کلمه دوستت دارم که از زبان من بلند می شود
تنها برای تو است.....
من به جزتوبه کسی اين کلمه را نخواهم گفت
بگذارحسرت دوستت دارم ازطرف من در دل همگان بماند.
تاهمه بفهمند من تنها عاشق تو می باشم.
بگذار همه حسرت مرا بکشندو تو نيز در مقابل حسرت
ديگران به من افتخارکن! افتخارکن چنين عشق و
همدمی نصيبت شده است ،عشقی که تاابدخواهد ماند....
من مغرورشده ام،مغرور عشقی که به تو می ورزم شده ام
غرور من به خاطرعشق بيش ازحد نسبت به تو می باشد...
غروری که پايانش رنگ آغاز زندگی است........
آهای عزيز من به عشق من افتخارکن،چون که ميان اين
همه عاشقانی که من دارم تورابرای همدم وعشق زندگی ام
انتخاب کرده ام چون تو لايق آن هستی......!
کاش يه ذره از اين غرورعشق، تووجودما عاشقهابود...


مثل یک پروانه بی پروا شدن 
فــارغ از بی تابی دنیـــا شـدن
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست
هر کی تو رو ازم گرفت الهی بیچاره بشه
روزه قیامت که رسید مجرم و آواره بشه
خداکنه غم بیاره واسه تو ماتم بیاره
وقتی که عاشقش شدی به این زودی کم بیاره
تویی که عاشقم بودی من و فروختی به چشاش
قسم میخوردی با منی میشستی پای گریه هاش
به آب و آتیش میزنم فکرت بره از تو سرم
میخوام فراموشت کنم اما بازم عاشقترم
طفلی دله ساده من نشد تورو نگه دار
فقط یادم میاد نوشت چشمات و خیلی دوست داره
غریبه قصه ما به خیلی ها جفا میکرد
یه روز میفهمی نازنین اون به قولش وفا نکرد
تویی که عاشقم بودی من و فروختی به چشاش
قسم میخوردی با منی میشستی پای گریه هاش
به آب و آتیش میزنم فکرت بره از تو سرم
میخوام فراموشت کنم اما بازم عاشقترم
طفلی دله ساده من نشد تورو نگه داره
فقط یادم میاد نوشت چشمات و خیلی دوست داره
غریبه قصه ما به خیلی ها جفا میکرد
یه روز میفهمی نازنین اون به قولش وفا نکرد
تویی که عاشقم بودی من و فروختی به چشاش
قسم میخوردی با منی میشستی پای گریه هاش
به آب و آتیش میزنم فکرت بره از تو سرم
چرا زنها به دنبال آقایونی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند
چرا خانمهای مجرد جذب مردهای با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
شباهت خانمها با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند
فرق یک همسر(خانم) جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید
نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که زنان در مورد مردان می دانند
چرا زنها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
چرا زنها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند
چرا روانکاوی زنها خیلی سریع تر نسبت به مردها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، زنها همان جا قرار دارند
اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
آقا، چرا که خانوم راه را گم می کند
شباهت خانوم با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
ورزش کنار دریای خانومها چیست؟
هر موقع آقایی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند
به یک زن با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
فرق بین نرخ اوراق بهادار با زنها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند
دلیلی که زنها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
این مطلب در مورد بعضی هاست ودر باره ی همه صدق نمی کنه!![]()
دختران با کلاس 
روزهای آفتابی چتر در دست گرفته و هنگام حرکت چتر را مرتبا ميچرخانند
به کلاسهاي آموزش رقص و آموزش گيتار رفته واين موضوع را از نحوه راه رفتن شان میتوان حدس زد.
هميشه کمبود وقت دارند چون هر روز به ايروبيک رفته و 4 ساعت در سونا خشک بسر ميبرند. پشت تلفن طوري مکالمه ميکنند که اگر کسي آنها را نديده باشد بعيد است بتواند سن شان را حدس بزند
اگر ميبينيد در سن 30 سالگي هنوزازدواج نکرده اند تنها بخاطر اين است که هنوز همسر ايده ال خود را نيافته اند.
علاقه عجيبي به فال گرفتن دارند و دراتاق خود چند کتاب طالع بيني چيني هندي افغاني دارند.(واقعا اینجوریه؟!)
انواع عملهای جراحی زيبايي اعم از بيني گونه گذاري عمل فک را انجام داده و هنوز چند عمل ديگر را مدنظر دارند
پسران باکلاس 
بهيچ عنوان تلويزيون نگاه نميکنند و هيچ علاقه اي به سينما ندارند
"زیر ابرو" به اندازه کافي برميدارند (اصولا اینجور پسرا طاقت مردی ندارند!![]()
)
پیپ و سیگار برگ میکشند.
عاشق هنر پيشه هاي هاليودي هستند
علاقه زيادي به برقراري ميتينگ دارند
بولینگ ورزش مورد علاقه آنها میباشد
شبها نیم ساعت با تلسکوپ بدنبال ستاره خود میگردند
کفشهايي با پهنای 20 اینچ پوشیده و موهای خود را شبيه برق گرفته ها میکنند
بدون دستکش عینک دودی و کلاه به هيچ عنوان رانندگي نمیکنند.
بهارعشق
با وجود نگاه سردت همان اولين نگاه کافي بود تا به تو دل ببندم. آن روز وقتي استاد از تو خواست تا مدل طراحي ديگران شوي انگشتانم شروع به لرزيدن کردند باورم نمي شد که مي توانم بدون واهمه از نگاه سرد و شماتت بارت به راحتي چشم به تو بدوزم و چهره اي را که آنقدر دست نيافتني به نظر ميرسيد براي هميشه از آن خود کنم. همه نگاهها خيره به تو بود ، از نگاه دخترها چيز زيادي نمي شد فهميد اما در نگاه پسرها تحسين و برق خاصي بود که مرا به وحشت مي انداخت. سعي کردم به هيچ چيز جز تو نيانديشم دست به کار شدم اول طرح کلي اندام تو را نشسته بروي سه پايه کشيدم و بعد به جزئيات پرداختم عجله داشتم هر چه زودتر صورتت را کامل کنم براي اولين بار بود که تناسبات را مو به مو رعايت مي کردم دلم مي خواست تمام اجزاي صورت تو در جاي واقعي خود قرار بگيرند. لبان کوچک و خوش فرمت را همانگونه که بود با همان ظرافت کشيدم و بيني و ابروانت را و چشمهايت را همان چشمهاي درشتي که مژگان بلندت از آن حفاظت مي کرد تا من يا ديگري نتوانيم از مردمک سياه رنگ چشمانت به قلب تو نفوذ کنيم.
استاد قدم زنان از کنارمان مي گذشت و من سنگيني نگاهش را هنگامي که به من رسيد حس کردم اما بر ژس هميشه بي توجه به حضور او به کارم ادامه دادم. استاد پس از مدتي مکث سري به علامت تائيد تکان داد و از کنارم دور شد من نفس آسوده اي کشيدم زيرا دوست داشتم هنگامي که خود را در چشمان تو غرق مي کنم کسي شاهدم نباشد. دخترها به تو مثل ديگر مدلهايي که استاد برايشان ميگذاشت نگاه مي کردند آنها طرح اندام تو را مانند کشيدن يک کوزه باريک راحت مي پنداشتند و پسرها هنوز در طرح کلي اندامت مانده بودند و من به سايه و روشن هايت رسيده بودم و تو آرام و خاموش بي آنکه حرکتي کني بروي سه پايه نشسته بودي، دلم مي خواست بدانم به چه مي انديشي. نامت بهار بود ولي خلق و خويت زمستاني، کاش مي توانستم راهي براي آب کردن يخهاي وجودت پيدا کنم. جادوي چشمان سياهت مرا به خلصه برده بود که صداي استاد همه را متوجه من کرد.
«آقاي کياني مثل اينکه کار شما تمام شده، ما مي توانيم آن را ببينيم؟» همه منتظر بودند تا طرح را ببينند حتي تو.
من کمي از کارم فاصله گرفتم، استاد و بچه ها دور من جمع شدند و تو همچنان بي حرکت در جايت نشسته بودي و من بي توجه به حضور آنها تنها تو را ميديدم.
بهزاد دستي بر شانه ام زد و گفت :
- « عاليه پسر بهتر از اين نمي شود. »
و بعد رو به استاد کرد و گفت :
- « هيچ اشکالي نمي شود از اين طرح گرفت درست مي گويم استاد؟»
و استاد در حاليکه دستي به روي ريشهاي جو گندمي اش مي کشيد، لبخند زد و گفت :
- « اين نشان مي دهد که آقاي کياني تمرين زيادي داشته وبه قول معروف فوت کوزه گري را آموخته.»
شهرزاد رو به تو کرد و گفت :
- « بهار ! من جاي تو باشم اين طرح را از آقاي کياني مي گيرم و قاب مي کنم. »
من مثل برق گرفته ها خودم رابه طرح نزديک کردم و در حاليکه اضطراب در کلامم موج مي زد گفتم :
- « راستش من خودم همين قصد را دارم فکر کنم بهار خانم اين اجازه را به من بدهند که اين طرح را براي خودم نگه دارم . »
همة نگاهها به تو دوخته شد تو آهسته از جاي خود بلند شدي و کنار من ايستادي و نگاهت را به طرح دوختي و بعد با يک لبخند شيرين رو به من کردي و گفتي:
- « اين نتيجة زحمت شماست پس لزومي نداره براي نگه داشتنش از من اجازه بگيريد . ولي اين طرح از بهاري که من هر روز در آينه مي بينم زيباتر و مهربانتر به نظر مي آيد . منظورم اينه که من فکر ميکنم شما اون چيزي را که دوست داشتيد ببينيد کشيديد . »
من نگاهم را از تو دزديدم تا راز دلم از پرده بيرون نيافتد، بي خبر از آنکه تو راز مرا مي دانستي . بعد از آن روز من هر شب ساعتها به قابي که تو در آن نشسته بودي خيره مي شدم و بي کلام با تو سخن ميگفتم . و شنبة هر هفته براي ديدن تو بهار واقعي لحظه شماري مي کردم و هنگامي که تو آراسته و متين وارد کلاس مي شدي آرزو مي کردم که اي کاش براي يکبار هم که شده با لبخندي قلب منتظرم را از اين انتظار کشنده رهايي بخشي اما تو سرد بودي مثل هميشه و من هر روز در آتش عشقي که از تو در دل داشتم مي سوختم .
تمام طول هفته را هم کار مي کردم و هم درس مي خواندم با اميد اينکه شنبه از راه برسد و من يکبار ديگر بهارم را ببينم و تو با بي رحمي تمام دو هفته مرا چشم انتظار گذاشتي. کاش مي توانستم انتظارم را به تصوير بکشم صندلي خالي تو قلبم را به درد مي آورد و خطوطي که رسم مي کردم بي اختيار به بيراهه مي رفت گويي هيچگاه قلم بر دست نگرفته بودم.
شنبه اي ديگر گذشت و تو نيامدي ، نمي دانستم با دل بي طاقتم چه کنم. تا اينکه آن شنبه از راه رسيد و من باز هم تنها به اميد ديدن تو وارد کلاس شدم ولي باز هم تو را نديدم ، خواستم بازگردم که شهرزاد خود را به من رساند و نامه اي را به دستم داد و قبل از اينکه من چيزي بگويم مرا به کناري کشيد و گفت:
- « اين را بهار داده تا به شما بدهم ، راستش من ... »
ديدة اشکبار شهرزاد دلهره اي عجيبي بر دلم انداخت، کاغذ تا شده اي را که در دست داشتم به آرامي باز کردم ، بهار با دست خط خود برايم اين چنين نوشته بود:
- « به بهاري که خزان عمرش نزديک است دل مبند و به خاطر من مرا فراموش کن دستانم نيز همچون نگاهم به زودي سرد مي شود، وقتي آن لحظه فرا رسد گرمي عشق تو نيز نمي تواند سرما را از وجودم دور کند. »
قطره اشکي که از گوشة چشمم فرو افتاد از ديد شهرزاد مخفي نماند او نيز چون من اشک به ديده داشت. من بايد تو را مي ديدم و شهرزاد از نگاهم همه چيز را خواند، مي دانستم که او نيز چون من تو را دوست دارد از او خواستم تا برايم بگويد چه بر سر تو آمده او گفت که بايد در جاي مناسبتري با هم حرف بزنيم.
وقتي هر دو بروي نيمکت پارک نشستيم، هيچکدام جرأت حرف زدن نداشتيم تا اينکه شهرزاد سکوت را شکست:
- « بهار سرطان خون داره، دکترها گفتند که چند ماه بيشتر زنده نمي مونه. »
نمي خواستم چيزهايي را که مي شنوم باور کنم. نه، اين از توان من خارج بود. شهرزاد در حاليکه سعي مي کرد به چشمان اشکبار من نگاه نکند به نقطه اي خيره شد و گفت:
- « اون مي دونست که شما عاشقش شديد، براي همين ديگر به کلاس نيومد، مي خواست شما فراموشش کنيد ولي وقتي من به او گفتم که شما همچنان منتظر برگشتن او هستيد اين نامه را براي شما نوشت و از من خواست آن را به شما بدهم. او به من گفت « نبايد اين اتفاق مي افتاد حالا هم دير نشده فرهود نبايد منتظر من باشد. »
حالا معني آن نگاههاي سردش را مي فهميدم، پشت آن چهرة به ظاهر خشک و بي روح يک فرشته با قلبي مهربان به من لبخند مي زد و من آن لبخند را با چشمان خود ديده بودم و گر نه چگونه مي توانستم آن را به تصوير بکشم.
بهار مي خواست تتها باشد، وجود من او را آزار مي داد و من براي آرامش او بايد ديدار دوبارة او را براي هميشه فراموش مي کردم.
و امروز آمده ام تا اين نرگسها را تقديم تو کنم، شهرزاد برايم گفته بود که عاشق گلهاي نرگسي ،بهار عشق بودي پس چرا خزان شدي؟ بهار من از درون خاک جوانه بزن بگذار يکبار ديگر تو را ببينم.


















با عرض سلام خدمت تمامی دوستان گل محبت.
پیشاپیش سال 86 رو به همه شما مهربونای گل تبریک می گم و امیدوارم که سالی پربار تر از قبل رو تجربه کنید.
جا داره از تمامی عزیزانی که نسبت به من لطف دارن و با سخنان ارزندشون محبت رو یاری می کنن تشکر کنم.
ایام عید فرصت خوبی بود تا با دوستان دیداری دوباره کنیم.در این بین ما هم بی نصیب نبودیم.صحبت های جالبی شنیدم و نتیجه های زیبایی از اونا گرفتم که این هفته یکی از اونا رو براتون می زارم.
یکی از بزرگترین معضلاتی که ما با اون دست و پنجه نرم می کنیم نداشتن امیده.اگه دقت کرده باشید از هر ده نفر معمولا 7 تا 8 نفر آنچنان امیدی ندارند.از نشانه های بارز نداشتن امید عدم تصمیم گیری های قاطع در افراده که متاسفانه این مساله در خیلی ها وجود داره.ولی چرا امید نداریم؟
یکی از دلایل مهم اینه که ما در گذشته یا حال زندگی می کنیم،یا بیش از حد با خاطرات خوشیم یا اونقدر سرگرم حال هستیم که دچار روزمرگی می شیم.
ولی آیا تا به حال از خودتون پرسیدید که راه حل چیه؟
اولین قدم داشتن هدف و دست کم زیر سر داشتن راههاییه که به وسیله اونا موفقیت بیشتری نصیبتون می شه.مثل آرزو ها.
دوم باور خودمونه.چرا باید خودمون رو فردی عادی تلقی کنیم و وقتی حرف از انجام کاری مهم پیش بیاد بگیم من و از این حرفا یا از ما که گذشت و ... .باید این رو به خودمون بقبولونیم که انسان برترین موجوده و توانایی انجام هر کاری رو داره،حتی در سخت ترین شرایط.
در کل می شه نتیجه گرفت که باید از گذشته عبرت گرفت،در حال زندگی کرد و برای آینده برنامه ریزی کرد.
این بهترین راه برای رهایی از سردرگمی و موفقیت در آیندس.
امیدوارم که از محبت این هفته استفاده کافی رو کرده باشین.
با آرزوی شادکامی و سرزندگی برای شما عزیزان


وقتی کسی رو دوست داری حاضری براش جونتو فدا کنی ... حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی ... به خاطرش داد بزنی ... به خاطرش دروغ بگی ... حاضری رو همه چی حتی رو دفتر زندگیت که حالا پاره پاره شده خط بکشی ... خیلی چیزا رو مثل غرورت میشکنی تا دلش نشکنه ... اگه گفتی به این چی می گن؟ عشق
